X
تبلیغات
رایتل
کادوس / گسکره /
 
 

( بسـمه رب الشهـدا  )

وصیتنامه شهید محمد دلکش

محل تولد: روستای گسکره                تاریخ تولد       /     /1343 

محل شهادت:دیواندره                      تاریخ شهادت 30/02/1364

مسئولیت شهید: مسئول آمار تیپ

ولا تحسبن الذین قتلو....عند ربهم یرزقون

گمان نکنید که آنانکه  در راه خدا کشته شدند مردگانند ولی آنان زنده اند و نزد خدایشان روزی می خورند.

به نام الله پاسدار خون شهیدان

درود بر امام امت خمینی بت شکن، ابراهیم زمان.سلام بر شهادت.سلام برحسین(ع) سالار شهدا .سلام بر هر قطر ه خونی که در راه مهبود ریخته می شود.سلام بر شهادت.سلام بر شهادت و یلام و درود بر شما خوانواده بزرگوارم؛پدر و مادر عزیزم.سلام و درود بر شما پدر و مادری که برایم رنج و زحمت کشیده اید و مرا با دست رنج خود بزرگ کرده تا مرا خدمتکاری ناچیز اسلام تحویل جامعه دادید.شکر خدا میکنم که قدری مهلتم داد تا اسلام واقعی را بشناسم و در خاموشی و جهل از دنیا نروم .واین انقلاب به رهبری پیامبرگونه امام امت باعث شد که من از لاک خود بیرون آیم و به این دنیا و زندگی به دید دیگری نگاه کنم.خوشحالم که جانم را نثار اسلام و مکتب محمد(ص) علی(ع)میکنم؛بارالها ای پروردگار بزرگ  این هدیه خون نا قابلم که ارزش در مقابل درگاهت ندارد بپذیر و از کناهانم صرف نظر کن .به بزرگواری خود مرا در روز قیامت در بارگاه پیامبر گرامی (ص) و علی (ع) و سالار شهدا حسین (ع) قرار بده و شهدای انقلاب اسلامی و شهدای اسلام سر افکنده و خجل مگردان . افسوس که بیست سال و اندی از عمرم کذشت اما توشه ای برای آخرت ندارم وشرمنده ام که دست خالی راه دور و درازی در پیش دارم و خود را اماده این سفر نکرده ام امیدوارم که این قطره خون بی ارزش برای باروری انقلاب اسلامی مورد پذیرش درگاه خداوند بزرگ و آقا ولی عصر (عج) و نایب او امام خمینی قرار گیرد.اینک که خداوند سعادتی نسیبم کرد و چند صباحی را در جبهه به سر بردم شاید این نوشته هایم روزی به دستتان برسد که دیگر من نباشم؛امیدوارم که این وصیت های مرا جامة عمل بپوشانید.خانواده ام-پدر بزرگوارم و مادر مهربانم ؛برادران عزیز و خواهرانم, همه ما در این دنیا مسافریم و رفتنی اما چه خوش است که قبل از تلف شدن وقت به مقصد برسیم.مرگ خواهی نخواهی سراغ همه مان خواهد آمد .اما چه خوش است مرگ سرخ و چه زیباست شهادت در راه خدا-پدر بزرگوارم ؛مادر و برادران و خواهرم و سایر آشنایان و بستگان به همه شما وصیت میکنم که اولا جنازه ام به دست شما رسید برای من گریه نکنید و عزادار نباشید مبادا خودتان را برای من ناراحت کنید اگر خواستید گریه کنید به مظلومیت حسین(ع) گریه کنید که او مظلومانه شهید شد امام من به  هنگام جان دادن همسنگرانم کنارم بودند.پدرم من و سایر فرزندانت امانتی هستیم پیش تو کاری بهتر از سالم تحویل دادن امانت نیست  مبادا بخاطرم ناراحت باشی زیرا برای مسلمان مرگی نیست و بلکه هجرت است از حالتی به حالت دیگر و از دنیایی به دنیایی دیگر.اما شما مادر جان بعد از شنیدن خبر مرگم خواهشمندم اشک مریز و افتخار کن که ثمره بی خوابی های شب های طولانی تو که برایم کشیده ای امروز خدمه ای کوچک و سربازی نالایق برای اسلام شد و در این راه جان داد مادرم زینب گونه مقاوم باش و آرزوی قطره ای اشک را در دل دشمنان اسلام بخشکان زیرا آنان از گریه تو استفاده میکنند-مادرم-می دانم که برای من رنج و زحمت بسیار کشیده ای و در طول این مدت که از شما دور شده و عازم جبهه شده ام کمتر وظایف خود را در مقابل تو انجام داده ام اما مادر جان از من راضی باش و حلالم کن مادرجان اگر در این مدت زمان نتئانستم زیاد به شما سرکشی کنم مرا حلال کن مادرم برای همیشه در این دنیا از تو خداحافظی میکنم و امیدوارم روز قیامت همدیگر را در بهشت ملاقات کنیم انشاءالله...در پایان مادر جان از تو خواستارم گریه نکنی و شاد باشی و لباس سیاه برتن نکنی و هیچوقت ناراحت نشوی شهادتم را تبریک بگو زیرا اینک وقت آن رسیده که رسالت زینب گونه ات را ادا کنی-و اما شما پدرم درود بر تو که چون ابراهیم فرزند خود را به فرمان حق راهی جبهه نمودی تا قربانی ناچیزی در راه الله داده باشی.پدر جان در زندگی به شما رنج فراوان دادم ولی امیدوارم که جانم را در راه شما که همان راه اسلام و دین خداست فدا کنم.انشاءالله هیچوقت به من نا کام نگوئید چون من در نهایت کام را گرفتم که بهترین نعمتهاست .پدر جان زندگی دنیا و کار و کوشش نیز می تواند وسیله سعادت باشد اما بشرط اینکه فی سبیل الله باشد.پس در همه کارهایت همچون کوه مقاوم باش و شکر خدا کن که امانت ناچیز را سالم تحویل دادی و همانطور که عرض از شما حلالیت میطلبم چون از آن روزی که عازم جبهه شده ام کم مقدار نتوانستم وظیفه ام را در مقابلتان انجام دهم که امیدوارم به بزرگواری خودتان ببخشید.

دست پینه بسته ات را برای آخرین بار می بوسم و از شما حلالیت می طلبم انشاءالله که برایم ناراحت نباشی و روحیه قوتت را حفظ کنی و هیچوقت ناراحت نباشی چون من به آرزوی دیرینه ام و به شهادت که بزرگترین سعادت است نائل شدم و شماها نیز آرزویی برای من جز سعادت نداشتید پس شاد باش و به خودت افتخار کن که هدیه ناچیز تو مورد قبول درگاه خداوند قرار گرفت.

و اما شما برادرانم- امروز شما مسئولیت بزرگی بر عهده دارید .حفظ این آب و خاک و از همه مهمتر حفظ ایلام امروز وظیه شماهاست.اگر من در این راه سعادتی نصیبم شد که رفتم شما را به چند نکته وصیت میکنم-عزیز جان-از شما میخواهم که در شهادتم صبور باشی و همه را دلداری دهی و مسئولیت حساس خوانواده ات را به نحو احسن انجام بده.و از شما زن برادر بزرگوارم حلالیت می طلبم و آرزوی سعادت و موفقیت شما را از درگاه خداوند بزرگ خواستارم عزیز جان در پایان از شما و همسرتان خداحافظی میکنم و موفقیتتان را از درگاه ایزد منان آرزومندم.

برادرم اسماعیل جان-درست را بخوان و از شهادت من هیچوقت ناراحت نشو  به مراسم مذهبی پیش قدم باش و هر چند وقت کردی به خصوص روزهای جمعه و شب جمعه اگر فرصت پیش آمد سری به مزارم بزن و با صدای شیرین خود قرآن بخوان و از خداوند برایم طلب آمرزش کن.

شما عظیم جان که امیدوارم در درسهایت موفق باشی و به تو سفارش میکنم که درسهایت را بخوانی و چون آخرین فرزند خانواده هستی بیشتر به فکر خانواده و پدر و مادر باش.برایت آرزوی موفقیت میکنم.

و شما خواهرم-بعد از شهادتم هیچوقت ناراحت نباش و حجاب و عفت و پاکدامنی را سرلوحه زندگی خود قرار ده و همیشه در خوانواده و بیرون از خوانواده  فاطمه وار و زینب گونه عمل کن برایت آرزوی موفقیت دارم انشاءالله موفق موید یاشی.

و شما آشنایان  و بستگان و همه شما آشنایان-هرچند کوچکتر از آنم که بخواهم نکاتی را تذکر دهم,اما پشتیبان ولایت فقیه باشید امام را روحانیت را تنها نگذارید و برای اسلام و آزادی مسلمین تلاش کنید؛کم توقع و پرکار باشید و از خداوند برایم طلب آمرزش کنید از همه شما دوستان و آشنایان حلالیت می طلبم.

خوانواده بزرگوارم اگر کسی بعد از من به شما رجوع کرد و گفت از من چیزی طلبکار است به او بدهید و راهم را ادامه دهید .سنگر مسجد را خالی نکنید به ضعفا و درماندگان کمک کنید برایم مجلس پرشکوه نگیرید و به خودتان ناراحتی راه ندهید اما از همه شما همکاران و برادران سپاهی چه سر محل کار و یا چه در جاهای دیگر از همگی التماس دعا داشته و حلالیت میطلبم.

و چون من سعادت خود را مدیون سپاه می دانم  و بهترین ساعات عمرم ساعاتی است که در سپاه بودم و در لباس سپاهی انشاءالله که همه عزیزان پاسدار برای پیشبرد اهداف سپاه تلاش کنید و زحمت بکشید.برای احتیاط یک سال نماز و روزه قضا دارم و از شما خوانواده بزرگوارم خواهانم که آن را بجا آورید.در خاتمه از همگی طلب حلالیت نموده و به خداوند بزرگ می سپارمتان.

پروردگارا دین اسلام را یاری فرما و مسلمین را هرچه زودتر به پیروزی نهایی نائل گردان خداوندا ترا به یگانگیت قسم می دهم شهادت در راه اسلام نصیببم کن و کناهانم را ببخش و مرا در صف شهدا قرارده الهی بحدی گناه کردم و از فرمانت سرپیچی نموده ام که شرمنده ام مرا از بخشیده شده گان درگاهت قرارده خدایا امام امت را در پناهت حفظ کن پیمودن راهت را نصیبم کردی و شهادت در این راه را نیز نصیبم کن.خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار.

  ارادتمند شما- محمد دلکش

 

زندگینامه شهید محمد دلکش

پاسدار شهید محمد دلکش‌ فرزند نوروز علی‌ به‌ سال‌ 1343 در روستای‌ گسکره شهرستان فومن پا به‌ جهان‌ هستی‌ گذارد. وارد مدرسه‌ گردید و تا پایه‌ی‌ سوم‌ نظری‌ به‌ ادامه‌ی‌ تحصیل‌ پرداخت‌.پس‌ از دوره‌ تحصیل‌ به‌ عضویت‌ نهاد سپاه‌ پاسداران‌ انقلاب‌ اسلامی‌ شهرستان‌ فومن‌ درآمد و مدتی‌ در این‌ نهاد انقلابی‌ به‌ فعالیت‌ پرداخت‌، تا اینکه‌ از این‌ نهاد به‌ جبهه‌ی‌ غرب‌ اعزام‌ شد و در آن‌ دیار به‌ جنگ‌ و ستیز با کافران‌ صدامی‌ پرداخت‌.در بعدازظهر سی‌ام‌ اردیبهشت‌ 1364 هنگامی‌ که‌ از ارومیه‌ به‌ طرف سنندج‌ با یکدستگاه‌ خودرو پیکان‌ در حرکت‌ بود، در سی‌ کیلومتری‌ دیوان‌ دره‌ ـ سنندج‌، در حالیکه‌ دو طرف‌ جاده‌ به‌ اشغال ‌ضدانقلابیون‌ درآمده‌ بود، اتومبیل‌ ایشان‌ واژگون‌ گردید و در این‌ سانحه‌، محمد دلکش‌ به‌ شهادت‌رسید و به‌ دیدار معبودش‌ شتافت.‌



دانلود متن بالا

تعداد بازدید ها: 266549