X
تبلیغات
رایتل
کادوس / گسکره /
 
 
مادها و اقوام بومی گیلانگیلان و برخی از سرزمینهای ساحل جنوبی دریای خزر دارای تمدن عظیم و درخشان سه هزار ساله می باشند یافته های باستانشناسی و حفاریهای غیر علمی درمناطق مختلف گیلان این امر را بخوبی ثابت می کند. مقایسه آثار بدست در مناطق مذکور نشان می دهد که آنها به یک دوره متعلق داشته اند و اینکه در دامنه های شمالی و باختری البرز اقوام بومی پیشرفته ساکن بوده‌اند که دارای تمدنی بوده اند که بسوی کمال پیش رفته و تا رسیدن به مرز تمدن مارلیک مراحل مختلفی را پیموده اند.ورود آریائیها به فلات ایران باید در اوایل قرن نهم قبل ازمیلاد و حداقل اوایل هزاره نخست قبل از میلاد صورت گرفته باشد. براساس کتیبه های آشوری مشخص می شود که در قرن نهم و هشتم قبل از میلاد طایفه های آریائی هنوز در غرب وجنوب غربی و حتی در قسمتی از نواحی مرکزی فلات ایران در حال کوچ و حرکت بوده اند و بین کوه و دشت آن نواحی در حالت ییلاق و قشلاق بسر می برده اند.مهمترین اقوام آریائی که در فلات ایران مستقر شدند مادها و پارسها می‌بودند. اسناد و مدارک تاریخی نشان می دهد که بطور کلی رابطه قبیله‌های جنگجو و دامدار مادی و پارسی با بومیان فلات ایران مسالمت آمیز و صلح جویانه بوده است و مجبور به جنگهای طولانی با آنها نشده اند. بومیان فلات ایران دشمنی دیرینه چون آشوریان را در برابر خود داشتند و برای مقابله با آنها، اقوام آریائی را در پیرامون روستاها برای پاسداری از خود اقامت دادند. بنظر می رسد در گیلان خلق کننده گان تمدن مارلیک در رودبار در اوایل هزاره اول قبل از میلاد در اثر تصادم و برخورد با تمدنهای غربی و بخصوص آشوریها، رو به زوال رفته باشند. سران بومی روستاهای ایران که شجاعت و دلاوری اسواران آریائی را ملاحظه کردند، پذیرای آنان شده و بسیاری از آنها را برای نگهبانی به مزدوری گرفتند. این دامداران دارای اسب‌های خوب و سگ های پاسبان بعنوان نیروی نظامی، ابتدا نگهبانی روستاها و بتدریج نظم و سامان امنیتی و لشکری روستاها را به عهده گرفتند. آنان بعدها به افرادی توانمند مبدل شدند که در درون جامعه بومی نفوذ یافته و از طریق ازدواج با دختران بزرگان روستاها، قدرت اقتصادی و زمین های کشاورزی را بدست آورده وبتدریج جانشین سران بومی شدند. بومیان زبان و آداب و رسوم مذهبی مهاجران نیرومند را پذیرفتند. اقوام آریائی نیز تا اندازه ای تحت تأثیر رسوم و عقاید بومیان و فلات ایران بویژه بغدخت مادر قرار گرفتند. آمیختگی دو قوم ایرانی و بومی بتدریج موجب استهلاک قوم بومی در ایران گشته و آمیختگی معیشت روستایی و کشاورزی بومیان، یک زندگی اجتماعی و کشاورزی- گله پرور را بوجود آورده که موجب ترقی سریع اقتصادی و مالی جامعه گشت بعد از استهلاک تمدن بومی در طی قرنها، اقوام آریائی توانستند تمدن مخصوص خودرا در فلات ایران مستقر کنند.بنظر می رسد مهاجرت اقوام آریائی می بایستی در اواخر قرن هشتم و در آغاز قرن هفتم به پایان راه رسیده باشد. مادها در میان آنها اولین قومی بودند که موفق به تشکیل امپراطوری ماد در سال ۷۰۸ قبل از میلاد شدند. اولین پادشاه ماد دیوکس نام داشت که طول زمامداری (۶۵۵- ۷۰۸ ق. م) با اتحاد میان قبایل ششگانه ماد و پرداخت باج و تابعیت از آشوریها، سیاست داخلی و خارجی امپراطوری ماد را ثبات بخشید. در زمان جانشینان او، فرورتیش۳۲ (۶۳۳- ۶۵۵ ق.م) و هوخشتره۳۳ (۵۸۵ ۶۳۳ق.م) تابعیت از آشوریها دستخوش مخاطره گردید و در زمان این آخری مادها توانستند با ایجاد یک قشون منظم و با همکاری حاکم بابل نبوپولاس سار بر آشوریان غلبه یابند مردم از آخرین شاه ماد، ایختوویگو۳۵(۵۵۰- ۵۸۵ق.م) رضایت چندانی نداشتند و زمانی که کوروش دوم علیه آخرین شاه ماد قیام نمود، آنان به رهبر پارسی ها ملحق گردیدند.ماد که در اوستا رگه (ری) و در کتیبه داریوش اول ماد آمده است و استرابون آنرا مدیای بزرگ و مدیای آتروپاتن می نامد از شمال به آران و از مغرب به ارمنستان و از جنوب شرقی به پارس و از شرق به آریانا محدود می شد. بنابراین حدود امپراطوری ماد شامل قسمتی از آسیای صغیر و تمام آسور، آذربایجان، کردستان، عراق عجم، ری، دامغان، اصفهان، فارس، خراسان، بلخ و قسمتی از خوزستان و مازندران را می شد که در برگیرنده سرزمین گیلان نمی شد.کادوسیان در هنگام امپراطوری ماد بعنوان یکی از بومیان کناره دریای خزر درمنطقه گیلان بودند. ظهور دولت ماد در ابتدای قرن هشتم قبل از میلاد نگرانیهایی را برای اقوام بومی این منطقه بوجود آورد. شکل گیری دولتی نیرومند چون ماد در همسایگی کادوسیان نمی توانست خالی از پیامدهای نامطلوب باشد، حتی اگر این قدرت جدید در ابتدای امر سودای کشورگشایی و یا تجاوز به همسایه های کوچکتر خود را نمی داشت. تعیین برای قلمرو و بطور کلی نفس شکل گیری دولتی برتر در منطقه برای کادوسی ها تهدیدی بشمار می آمده و نیز برای آنها محدودیت هایی را ایجاد می کرد. محدودیت هایی ایجاد شده برای دامها و چابکسواران کادوسی زمینه های اختلاف بین کادوسی ها و مادها را بوجود آورد. اگر چه در ابتدا مادها چندان توان نظامی برخوردار نبودند که بتوانند وضعیت خود را در مقابل کادوسی ها مشخص نمایند اما بدون تردید به دور از حزم و دوراندیشی و خلاف مصالح آتی دولت ماد بود که در حین اندیشیدن به دشمنان خارجی نظیر آشور و تحقق آرزوهای ملی، با کادوسیان، درگیر شده و جنگی داخلی به راه انداخته و نیروهای خود را به سمت آنان روانه کنند. بر این اساس بنظر می رسد که مادها با کادوسی ها چندان درگیر نشده اند و به استقلال آنها احترام و به آنان همچون یک ملت مستقل می نگریستند. گفته های مورخان قدیم تأییدی بر استقلال اقوام بومی گیلان در این دوره را می کند. کتزیاس اشاره می کند که کادوسی های کناره دریای خزر هرگز سر به اطاعت مادها ننهادندکادوسیان علاوه بر اینکه دارای قدرت و استقلال بوده اند، توانستند هویت خود را در مقابل مادها حفظ کنند.موارد مخالفت کادوسی ها با مادها در منابع تاریخی بصورتهای گوناگون آمده است. در زمان آرته یس که بر اساس گفته ها و موافقت روایت های کتزیاس و هرودوت، استنباط می شود که باید یکی از امرای محلی مادها باشد، جنگی میان کادوسی ها و مادها پیش آمد. مورخان منشأ این واقعه را فردی بنام پارسد می دانند. او مردی شجاع و دلاور بود که توانسته بود در دربار ماد نفوذ پیدا کند. بعدها بدلیل رنجش حاصل شده از دربار ماد که منابع تاریخی علت آن را توضیح نداده اند، با سه هزار پیاده و هزار سوار نزد کادوسیها رفت. انتخاب کادوسیه توسط پارسد نشانگر عدم رابطه مناسب کادوسیان و مادها می باشد. با استقرار در کادوسیه، پارسد خواهرش را به عقد یکی از متنفذین این قوم در آورد. با گذشت زمان او بیشتر مورد توجه کادوسی ها واقع گرفت. او مردم کادوسی را بر علیه مادها تحریک می کرد. با غلبه بر قشون شاه ماد، مردم کادوسی، پارسد را بعنوان شاه انتخاب نمودند. در طول زمامداری او همواره به قلمرو ماد حمله می شد. او جانشین خود را مجبور ساخت که سوگند یاد کند که همواره آتش کینه کادوسی ها را نسبت به مادها زنده نگه دارد و لعنت و نفرین فرستاد به هم نژادان و کادوسی هایی را که از در صلح با مادها درآیندکتزیاس اشاره می کند که کوروش دوم هنگامیکه از جمله سرداران مادی بود از طرف پدربزرگ خود ایختوویگو یا آستایگ جهت سفارت نزد کادوسیها رفته بود و بنظر می رسد ضمن همین مأموریت بود که در سرزمین کادوسیه تحت تأثیر تحریکات شخصی بنام اویبار قرار گرفت و طرح قیام علیه دولت ماد را ریخت.قبل از مهاجرت اقوام آریایی به ایران، صفحات شمالی ایران یعنی نواحی جنوب دریای مازندران، مسکن اقوامی مانند کادوسیان، آماردها، کاسپیان و تپوری ها و ... بود. قدیمی ترین سندی که از قوم کاسی ها یاد می کند مربوط به سده قبل از میلاد و متعلق به "پوزوراین شوشیناک" است. هرودوت مورخ یونانی این قسمت را حاکم نشین پانزدهم بر شمرده که "ساس ها" و "کاسپی ها"ی ساکن آن دویست تالان خراج به داریوش می پرداختند.استرابن که در40ق. م میلادی می زیست اقوام گلامی، کادوس، ماردی و بعضی قبایل گرگانی را ساکنان نواحی شمال کوه پراخواتراس (البرز) دانسته است.در گذر زمان اعراب کادوسیان را طیلسان خواندند. بعدها این نام نیز تغییر یافت و امروزه آنها را تالش یا تالشان می نامند. "پلوتارک" مورخ یونانی درباره جنگ کادوسیان با اردشیر ساسانی در 384 میلادی سخن گفته است."پیرنیا" با توجه به نوشته های "کتزیاس" درباره کادوس ها می گوید مادها ابتدا گیلان و حوالی آن را در اختیار داشتند ولی در اواخر دوره مادها، به سبب پاره ای اختلافات آن را از دست داده اند، چنانکه در اواخر عصر هخامنشی نیز کادوسی ها به صورت نیمه مستقل می زیستند. نزاع میان مادها و کادوسیان از وقایع مهم اواخر حکومت مادها است.در زمان حکومت آرته میس، یکی از درباریان پارسی به نام "پارسداس" با چند هزار سوار و پیاده به کادوسیان پناه برد و با آنان پیمان خویشاوندی بست. در جنگی میان کادوسی ها و مادها، او رهبری کادوس ها را به عهده داشت.الکساندر خودزوکوگل ها، کادوسی ها، در بیک ها، اوتی ها، اناری ها، دوکوزینی ها، آماردها و کاسپین ها را از اقوام ساکن دریای مازندران دانسته است.در اوستا بارها از ناحیه گیلان به عنوان "ورن" یا ورن چهارگوش" نام برده شده است. در فرگرد اول، وندیداد گیلان را محل تولد فریدون دانسته و آمده است: "چهار دهمین کشوری که من (اهورا) بیافریدم ورن چهارم گوشه باشد در آنجایی که فریدون کشنده اژی دهاک تولد یافت".و یا "فریدون پسر آبتین از خاندانی توانا در [سرزمین] چهار گوشه ورن صد اسب و هزار گاو و ده هزار گوسفند پیشکش [آناهیتا] کرد".آریاییان ساکنان این ناحیه را پیرو اهریمن و دیو می نامیدند. این مسئله شاید به دلیل مقاومت جانانه آنها در مقابل عناصر مهاجم و مهاجران این نژاد جدید باشد.امروزه در گیلان واژه "تور" به دیوانه اطلاق می شود که احتمالاً ریشه در باورهای کهن آریایی دارد. جالب توجه آن که همین مردمانی که چنین حقیرانه از آنها یاد شده قبل از حمله آریایی ها، از تمدن و حکومت های پیشرفته و قدرتمندی برخوردار بودند.یکی از اقوامی که در گیلان می زیستند "کاسی ها" هستند که نژاد آنها کاملاً ناشناخته مانده است. اینان در نقاط کوهستانی سکونت داشتند و بعدها همراه سیل مهاجرت اقوام جدید، به عرصه های جنوبی البرز کوچ کردند. عصر برنز و تمدن شکوفای آن را می توان متعلق به کاسی ها دانست. "کایوس پلینوس" تمام مناطق جنوب دریای مازندران را جایگاه کاسپی ها ذکر کرده و آن ها را از جانب شرق همسایه پارت ها و تایپرها (طبری ها) می داند. استرابن محل زندگی آنها را ناحیه شرقی تر بندر خزر و آنها را مهاجرینی می خواند که از جانب دریای مازندران آمده اند. دلاپرت، کاسی ها را از "اقارب میتانی" نامیده و معتقد است طوایف مختلف کاس در حوالی "پاراخواتر" (Parakhoatr) که با کوهستان تالش مطابقت می نماید سکنی داشتند.کاسی ها از 1746 تا 1171ق. م و تحت نام سلسله سوم بابل بر آنجا حکومت کردند. موسس این سلسله "گانداش" بود. رب النوع بزرگ آنها سوریاش (رب النوع آفتاب) آریانی بود. با توجه به این نظرات به خوبی می توان خط سیر و امتداد فرهنگ و تمدن کاسی ها را از نواحی جنوب دریای مازندران تا مناطق زاگرس و در نهایت بین النهرین پی گرفت، جایی که تمدن و حکومت این اقوام به مدت شش قرن در آنجا سیطره داشت.امروز هنوز آثاری از نام کاسی ها در شمال ایران و در اسامی محل ها و نام افراد به چشم می خورد. نام دریای خزر و شهر قزوین ماخوذ از نام این اقوام است. شواهد فرضی قوی بر این فرضیه وجود دارد که کاسپیان ها اوایل هزاره چهارم و حتی پنجم قبل از میلاد کشاورز بودند و دانش کشاورزی از فلات کاسپیان به سرزمین های کنار دریا و اطراف رودهای جیحون، سیحون و دجله و فرات سرایت کرده و انتشار یافت.از دیگر اقوام ساکن گیلان در عصر قبل از آریایی، آماردها هستند. نام رودخانه سفیدرود "آماردوس" از این نژاد گرفته شده است. "کتزیاس" کوروش را پسر جوانی از ایل مردها (آماردها) نامیده است.آماردها و کادوسیان در زمان تسخیر شهر سارد و بابل خدمات شایانی به "کوروش" نمودند. تمدن مارلیک در کناره سفید رود را به این قوم نسبت می دهند. "اشک" پنجم پادشاه پارتی بر این قوم حمله برد و عده زیادی از آنان را به خراسان و برخی دیگر را به ایوان کیف یا شاراکس کوچاند. ماردها زمانی از رود قزل اوزن تا گرگان را در اختیار داشتند.در زمان ساسانیان، "اردشیر" در 384 ق. م در راس قشونی که پلوتارک یونانی تعداد آنها را 300 هزار پیاده و 10,000سواره ذکر کرده برای فرو نشاندن شورش گیلان بدان سو لشگر کشید.در زمان ساسانیان "جشنسف" یا "گشنسب شاه" بر تپشخوارگر که منطقه وسیعی از آذربایجان تا دامغان امتداد داشت، حکمروایی داشت. خاندان گشنسب از 330 ق. م تا 419 و به قولی 529 میلادی بر گیلان و مازندران حکومت داشتند. اینان خود را از خاندان اردشیر دراز دست می دانستند.دوران طولانی حکومت این خاندان هم زمان با سلطه حکومت های سلوکی و اشکانی و قسمت عمده ای از تاریخ حکومت ساسانی است.در زمان نفوذ آیین مزدکی، شمال ایران به عنوان یکی از پایگاه های ترویج این آیین در آمد. "کیوس" پسر "قباد" این آیین را پذیرفت وعلیه "خسرو" برادر کوچک تر شورید و با سپاهی از گیلان و دیلمان و تپشخوارگر به مدائن تاخت، ولی شکست خورد و به قتل رسید.پس از رقابت بر سر شاهنشاهی بین "جاماسب" و " قباد" فرزندان ساسانی و شکست جاماسب، او به نواحی در بند خزر رفت و در آنجا حکومت کرد. "فیروز" نوه جاماسب وسعت این حکومت را تا نواحی گیلان گسترش می دهد. وی با یکی از خاندان های حاکم بر گیلان وصلت کرد که ثمره آن ازدواج "گیل بن گیلانشاه" بود.گیلانشاه که بعدها به "گاوباره" معروف شد، به طبرستان رفت و در نبرد با ترکان ماورالنهر مجاهدت های بسیار از خویش نشان داد. بعدها با آشکار شدن اصل و نصب وی یزدگرد حکومت طبرستان را به او سپرد و آذرولاش حاکم آنجا را بر کنار نمود. زمان حکومت وی هم زمان با حکومت خلفای راشدین و اوایل عصر اموی است. خاندان "رابویه" و "پادوسبان" که پسران گیل گاوباره بودند بعدها بر رویان طبرستان حکومت کردند. پادوسبانان یا استنداران تا 1006 هـ. ق بر مناطقی از گیلان و مازندران حکومت کردند و پس از آن منقرض شدند

تعداد بازدید ها: 266550